داستان ناسپاس نباشیم. - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 19:55
داستان
اعتقادم این است که درد کشیدن بهتر از هیچ بودن است... - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 19:55
بیشتر زَنها از خودشون میپرسن: چرا بچّهدار بشم؟ تا گرسنگی بِکشه؟! از سرما بلرزه و از خیانت و حقارت عذاب ببینه؟! یا از مریضی توی میدونهای جنگ نِفله بشه؟! این زنها امید ندارن که بچّههاشون سیر بشن و جای گرمی واسه زندگی پیدا کنن! اُمید ندارن کسی به حقوق بچّههاشون احترام بذاره و اونها بزرگ بشن و اونقدر زن...
سقف من نوشته های من هست.خانه ای دیگر ندارم. - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 19:55
u200fنه! من خانهای ندارم، سقف من همینهاست که میxadنویسم. همین طرز نوشتن از راست به چپ است. در این انحنای نون است که میxadنشینم. سپر من از همه بلایا، سرکش کاف یا گاف است. ✏یکی راههای آرامش نوشتن است.نوشتن برای شما همراهان همیشگی ✏نویسنده وبلاگ: ابراهیم هیبتانی پناه
زبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان دارد - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 19:55
نگاهت ميكنم، خاموش و خاموشي زبان دارد زبانِ عاشقان، چشم'>چشم است و چشم، از دل نشان دارد چه خواهشها در اين خاموشيِ گوياست، نشنيدي؟ تو هم چيزي بگو، چشم و دلت گوش و زبان دارد بيا تا آنچه از دل ميرسد، بر ديده بنشانيم زبانبازي به حرف و صوت، معني را زيان دارد چو هم پرواز خورشيدي مكن از سوختن پروا كه جفتِ ...
شعر آزادی از فریدون مشیری - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 19:55
پشه ای در استکان آمد فرود تا بنوشد آنچه واپس مانده بود کودکی از شیطنت بازی کنان بست با دستش دهان استکان پشه دیگر طعمه اش را لب نزد جست تا از دام کودک وارهد خشک لب می گشت، حیران، راه جو زیر و بالا، بسته هرسو، راه او روزنی می جست در دیوار و در تا به آزادی رسد بار دگر هرچه بر جهد و تکاپو می فزود راه بی...
پیر اگر باشم چه غم،عشقم جوان است ای پری - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 19:55
پیر اگر باشم چه غم، عشقم جوان است ای پری وین جوانی هم هنوزش عنفوان است ای پری هر چه عاشق پیر تر عشقش جوانتر ای عجب دل دهد تاوان اگر تن ناتوان است ای پری پیل مــاه و سال را پهلو نمی کردم تهی با غمت پهلو زدم، غم پهلوان است ای پری هر کتاب تازه ای کز ناز داری خود بخوان من حریفی کهنه ام درسم روان است ای ...
تو را با غیر میبینم - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 19:55
تو را با غیر می بینم،صدایم در نمی آید دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید نشستم،باده خوردم،خون گریستم،کنجی افتادم تحمل می رود اما شب غم سر نمی آید توانم وصف جور مرگ و صد دشوارتر زان لیک چه گویم جور هجرت چون به گفتن در نمی آید چه سود از شرح این دیوانگی ها،بی قراری ها ؟ تو مه ، بی مهری و حرف منت باور...
نابلد - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 19:55
بار سنگین، ماه پنهان، اسبِ لاغر نابلد ره خطا بود و علامت گنگ و رهبر نابلد ما توکل کرده بودیم این ولی کافی نبود نیل تر بود و عصا خشک و پیمبر نابلد از چه میخواهی بدانی؟ هیچ یک از ما نماند دشمن از هر سو نمایان، ما و لشکر نابلد از سرم پرسی؟ جز این در خاطرم چیزی نماند تیغ چرخان بود و گردن نازک و سر نابلد...
درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفت - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 19:55
درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفت در من غزلی درد کشید و سرِ زا رفت سجاده گشودم که بخوانم غزلم را سمتی که تویی عقربه قبله نما رفت در بین غزل نام تو را داد زدم ، داد آنگونه که تا آن سر این کوچه صدا رفت بیرون زدم از خانه یکی پشت سرم گفت این وقت شب این شاعر دیوانه کجا رفت !؟ من بودم و زاهد به دوراهی که ...
شعر زیبایی از مولانا - تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 19:55
خوش خرامان میروی ای جان جان بیمن مرو ای حیات دوستان در بوستان بیمن مرو ای فلک بیمن مگرد و ای قمر بیمن متاب ای زمین بیمن مروی و ای زمان بیمن مرو این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است این جهان بیمن مباش و آن جهان بیمن مرو دیگرانت عشق میخوانند و من سلطان عشق ای تو بالاتر ز وهم این و آن بیمن مر...