نگاهت ميكنم، خاموش و خاموشي زبان دارد زبانِ عاشقان، چشم'>چشم است و چشم، از دل نشان دارد چه خواهشها در اين خاموشيِ گوياست، نشنيدي؟ تو هم چيزي بگو، چشم و دلت گوش و زبان دارد بيا تا آنچه از دل ميرسد، بر ديده بنشانيم زبانبازي به حرف و صوت، معني را زيان دارد چو هم پرواز خورشيدي مكن از سوختن پروا كه جفتِ جانِ ما، در باغِ آتش آشيان دارد الا اي آتشين پيكر، بر آي، از خاك و خاكستر خوشا آن مرغِ بالاپر، كه بالِ كهكشان دارد زمان فرسود ديدم، هرچه از عهدِ ازل ديدم زهي اين
برچسب:
نویسنده: حدیث موسویپور
تاريخ: سه
شنبه
29 آذر
1401 ساعت: 19:55